دفتر یادداشت

یکی از مهمترین در خواست های ما در دعای تحویل سال درخواست حال احسن است

 

یا مقلب القلوب والابصار ؛ ای دگرگون کننده ی عواطف و احساسات ، قلب مرکز احساسات است که فرمود : (لو کنت فضا غلیظ القلب لنفضوا من حولک)  و خداوند را بحق این دگرگونی قسم می دهیم و به مدیریتش در تغییر روز ها و شبها که حال ما را دگرگون کند به سمت بهترین حال ها .

-البته این دعا در ادعیه ی روزانه ی ماه مبارک رمضان به صورت کامل تر بیان شده است که می فرماید : غیر سوء حالنا بحسن حالک ؛ خدایا تغییر بده حال بد مارا به بهترین حال خودت !!! اینکه بهترین حال خدا چیست و چگونه حال ما به حال خدا تغییر می کند نیاز به توضیح دارد که در آینده صحبت خواهد شد .

 

- خداوند برای ما حال خوب را می خواهد و حال خوب ما در بندگی ما اثر گذار است ، من کسل فی امر الدنیا فهو فی امر آخرته اکسل

- حال خوب با ثبات باید بدست اورد وخاصیت احوال ما تغییر مداوم است

امیرالمومنین علیه السلام در مورد قلب می فرماید :

به رگ دل انسان، پاره گوشتى آویخته است که از شگفت ترین چیزهاست و آن قلب اوست که در آن مایه هایى از حکمت است و مایه هایى ضد آن و خلاف آن هرگاه امیدوارى به او روى آورد، آزمندى خوارش مى سازد و اگر آزمندى به او روى نهد حرص تباهش کند و اگر نومیدى بر آن دست یابد، تأسف او را بکشد و اگر خشم بر او مسلط شود، کینه توزیش شدت گیرد و اگر خشنودى و رضا سبب سعادتش شود، خویشتنداریش را از دست بدهد و اگر وحشت گریبانش را بگیرد، حذر از کار به خود مشغولش دارد و اگر امن و آسایش نصیبش شود، غرور و غفلتش برباید. اگر مالى بدستش افتد، بى نیازى به سرکشیش وادارد. اگر مصیبتى به او رسد، بیتابى رسوایش گرداند و اگر به فقر دچار آید، به بلا افتد، اگر گرسنگى او را بیازارد، ناتوانى از پایش در اندازد. اگر در سیرى افراط کند، پرى شکم آزارش دهد. اگر در کارى کوتاه آید، زیان اوست و اگر از حد گذراند، مایه فسادش باشد. حکمت 108 نهج

گویا مولا خاصیت دگرگونی قلب را در تضاد هایی که در روحیه او وجود دارد می داند

 

- خداوند در قرآن وقتی می خواهد حال خوب بندگان خوبش را بیان کند با دو خصوصیت بیان می کند ، گویا با وجود این دو حال انسان خوب خواهد بود و در برگیرنده ی همه ی لوازمی است که می تواند احسن الحال را ایجاد کند

در مورد اولیاءخودش می فرماید : الا ان اولیاءالله لا خوف علیهم و لاهم یحزنون .

و یا می فرماید : بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه ولاخوف علیهم و لا هم یحزنون

تعریفی که راغب اصفهانی از واژه «حَسَن» ارائه می دهد نیز مؤید مطلب فوق می باشد؛ ایشان می نویسد: «الحَسَن عباره عن کل مبهج مرغوب فیه؛ حَسَن عبارت است از هر چیز بهجت آفرین و شادی بخش که مورد رغبت و آرزو باشد

 

در بهشت هم خداوند حال خوب بندگان بهشتی را با همین دو وصف ذکر میکند .

مفسرین خوف را مربوط به آینده می دانند و حزن را مربوط به تلخی ها گذشته می دانند .

مقدار زیادی از حال بد مربوط به ترس های انسان است ، ترس از شکست ، ترس از از دست دادن ، ترس از نداشتن ، ترس از تنهایی و ...  ترس های انسان استرس و اضطراب ایجاد می کند

احسن الحال را امام راحل داشت که فرمود والله در طول عمرم از هیچ چیز غیر از خدا نترسیدم .

 

مومنین برخوردشان در مقابل ترس اینگونه است

قرآن می فرماید :

ان الذین قالوا لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فخشوهم فزادهم ایمانا وقالوا حسبنا الله و نعم الوکیل

برخی از مردم به مومنین می گویند بترسید مردم بر علیه شما تجمع کرده اند آنها به جای اینکه بترسند ایمانشان اضافه می شود و می گویند حسبنا الله و نعم الوکیل

امام صادق علیه السلام فرمودند : تعجب می کنم انسانی که از چهار چیز میترسد چرا به چهار چیز پناه نمی برد

یکی همین که فرمودند وقتی از چیزی او را می ترسانند این ذکر را نمی گوید : حسبنا الله و نعم الوکیل

ووقتی محزون می شود چرا این ذکر را نمی گوید : لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

خوب یکی از نشانه ای حال خوب این بود که انسان حزن نداشته باشد که فرمود « الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون »

خواص ذکر یونسیه فراوان است ، آیت الله انصاری همدانی آنرا بنزین ماشین سالک الی الله میدانستند .

و فرمودند وقتی از مکر مردم می ترسید به ذکر افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد پناه ببرید ، 44 غافر فرمود: فستذکرون لما اقول لکم افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد و بعد در ایه بعد می فرماید فوقی الله سیئات مامکروا ... خدابدی های مکر و حیله ی شما را به خود شما باز می گرداند .

و وقتی از نداشتن چیزی در دنیا ناراحتید این ذکر را بگویید : ما شاءالله و لا قوه الا بالله 

چرا که می فرماید : در جریانی آن صاحب باغی که با فخر فروشی وارد باغش شد و احساس برتری میکرد بر کسی که باغ نداشت و آن مرد فقیر گفت : و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله و لا قوه الا بالله ان ترن انا اقل مالا و ولدا و بعد می فرماید : فعسی ربی ان یؤتین خیرا من جنتک .

- ما همانطور که باید حال خودمان را خوب نگه داریم نباید موجب حال بد دیگران شویم که در برخی موارد حق الناس هم محسوب می شود ! 

استرس هایی که ما به دیگران وارد می کنیم از نوع ترس هاست که حال را بد میکند ، استرس امتحان دادن برای بچه ها که مدام حال آنها را بد میکند و با تکرار پدر و مادر این استرس در او اثرات منفی ایجاد میکند و یا استرس هایی که زن و شوهر می توانند از هم کم کنند موجب حال خوب خواهد شد .

مردی خدمت پیامبر صلی الله و علیه واله رسید و عرض کرد من همسری دارم که وقتی از خانه بیرون می روم بدقه ام می کند و وقتی به خانه می آیم به استقبالم می آید و وقتی نگرانم به من می گوید اگر نگرانیت برای رزق دنیاست نگران نباش خدا رزاقست و روزی دست اوست و اگر برای آخرت است این خوب است و خدا آن را زیاد کند ، پیامبر فرمود : أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُمَّالاً وَ هَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَهَا نِصْفُ أَجْرِ اَلشَّهِیدِ . برای خدا در زمین کارگزارانی هست که زن تو یکی از کارگزاران خداست

مکارم الأخلاق ج1 ص200

پس از وظایف کارگزاران خدا در روی زمین کم کردن استرس بقیه انسانهاست .

امیرالمومنین علیه السلام در مورد کارگزاران خاوند در نهج حکمت 425 می فرمایند :

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً یَخْتَصُّهُمُ اللَّهُ بِالنِّعَمِ لِمَنَافِعِ الْعِبَادِ فَیُقِرُّهَا فِی أَیْدِیهِمْ مَا بَذَلُوهَا فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلَى غَیْرِهِمْ .

و درود خدا بر او، فرمود: خداوند بندگانى دارد که نعمت ‏هاى خاصى را به آنان بخشیده تا بندگان دیگر از آن بهره گیرند، به همین دلیل مادامى که از این نعمت‏ ها به دیگران مى ‏بخشند خدا آن را در دستشان نگه مى ‏دارد اما هنگامى که آن نعمت ‏ها را از دیگران دریغ داشتند از آن ‏ها مى ‏گیرد و آن را به گروهى دیگر مى‏ دهد (که این شکرانه را انجام مى‏ دهند)

 

- انسان با ترس وحزن نمی تواند درست فکر کند و درست تصمیم گیری کند

ترس از دست دادن پست و مقام قدرت تصمیم گیری را از انسان می گیرد لذا فرمود باید مدیر زهد داشته باشد و ساده زندگی کند و امیرالمومنین علیه السلام در نامه به عثمان بن حنیف آنگونه بخاطر حاضر شدن در سر سفره ی چرب و رنگین که از حلال هم هست آنگونه با ناراحتی خطاب میکنند ، چرا که اگر مدیری دل بستگی به پست و راحتی ها و لقمه های آن پیدا کند دیگر تصمیم گرفتن برای او مشکل است با حال بد اینگونه ای نمی توان مجموعه ای را اداره کرد .

 

راهکار تنظیم ترس های انسان این است که باید ترس های خود را واقعی کنیم

- باید غیر واقعی بودن ترس ها و حزن بر گذشته ها را فهمید تا حال انسان احسن حال شود .

ذکر استغفار برای تلقین این مهم بر قلب است ؛ وقتی می گوییم استغفر الله ربی و اتوب الیه ، یعنی بازگشت می کنم به سمت خدا و طلب غفران دارن که در واقع یعنی پر شدن خلاء های روحی ام به واسطه ی بازکشتم به سمت خدا از تمام حزن ها و خوف ها ، از تمام غصه ها یی که از خاطرات گذشته دارم و از تمام ترس هایی که از آینده دارم.

 

- امتحانات خدا هم بر اساس همین شکل میگیرد که فرمود : ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع ونقص من الموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرن ....

اولین مورد امتحان الهی بر اساس ترس های ماست که اگر ترس نابجا داریم آنرا با ترس بجا یعنی ترسیدن از خدای متعال عوض کنیم .

فرمود :من خاف لا عیش له    -   چون هرکس از غیر خدا بترسد زندگی لذت بخشی نخواهد داشت

من خاف من شیء سلط الله علیه - هرکس از چیزی بترسد خداوند همان را بر او مسلط میکند .

من خاف الله اخاف الله منه کل شیء و من لم یخف الله اخاف الله من کل شیء

هرکس از خدا بترسد خدا همه چیز را از او می ترساند و هر کس از خدا نترسد خدا او را از همه چیز می ترساند .

 

 

حال خوب آقا سید جمال گلپایپانی

پیوسته صحیفه سجّادیّه در مقابل او روى کتاب‌هاى مطالعه بود، و از مناجات خمسة عشر حضرت سجّاد بسیار لذّت مى‌برد و غالبا آنها را میخواند و از حفظ بود، و بالأخصّ به مناجات هشتم که مناجات مُریدین است بسیار عشق مى‌ورزید.

اطاق مطالعه همیشگى ایشان در بیرونى و طبقه فوقانى، و اطاق محقّرى بود، و بالأخص در تابستان گرم نجف سخت و مشکل بود. گرفتاریها و شدائد از اطراف و اکناف روى آور بود، و در این اواخر به کسالت قلب و پرستات مبتلا بود و عمل جرّاحى پرستات نموده و روى تخت افتاده و ادرار بوسیله لوله‌اى در ظرفى زیر تخت مى‌ریخت. و قرض ایشان چه براى إمرار مخارج شخصى و چه براى طلّاب به حدّ أعلى رسیده بود، و خانه مسکونى خود را به چهارصد دینار عراقى به جهت مصرف یک عمل جرّاحى که براى یکى از ارحامشان پیش آمد کرده بود به رهن گذاشته بودند. و از جهات داخلىِ منزل نیز ناراحت و در شدائدى بسر مى‌برد.

این حقیر در هفته یکى دو بار به خدمتش مى‌رسیدم و تا اندازه‌اى براى من گفتگو داشت. در این حال که یک روز وارد شدم، دیدم: در حالیکه به پشت روى تخت افتاده و سن از هشتاد سال گذشته است، «صحیفه» کوچک خود را مى‌خوانَد و اشک مى‌ریزد. و در عالمى از سُرور و بهجت و نشاط و لذّت است که حقّا زبان از وصف آن عاجز است. کأنّه از شدّت انس با خداى تعالى در پوست نمى‌گنجد و میخواهد به پرواز در آید.

سلام کردم. گفت: بنشین! اى فلانکس، از حالات من که تو خبر دارى (و در اینجا اشاره کرد به جمیع گرفتاریها: از مرض و جرّاحى و تنهائى و ناملایم بودن وضع داخلى و هواى گرم و قرض فراوان و گرو رفتن منزل و غیرها) عرض‌ کردم: آرى! و سپس با یک تبسّم ملیح رو به من کرد و فرمود:

من خوشم، خوش! کسیکه عرفان ندارد نه دنیا دارد نه آخرت.

 

اوج دعا های ما مناجات شعبانیه است و اوج مناجات شعبانیه این فراز پایانی ان است که می فرماید

الهی الحقنی بنور عزک البهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفا مراقبا .

 

گریز به روضه :

حبه ی عرنی و نوف بکالی، شب را در صحن حیاط دارالاماره ی کوفه خوابیدند. بعد از نیمه شب دیدند امیرالمؤمنین علی علیه السلام آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط می آید، اما با حالتی غیرعادی: دهشتی فوق العاده بر او مستولی است، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند، دست خود را به دیوار تکیه داده و خم شده و با کمک دیوار قدم به قدم پیش می آید و با خود آیات آخر سوره ی آل عمران را زمزمه می کند

حبه و نوف هر دو در بستر خویش آرمیده بودند و این منظره ی عجیب را از نظر می گذراندند. حبه مانند بهت زدگان خیره خیره می نگریست. اما نوف نتوانست جلو اشک چشم خود را بگیرد و مرتب گریه می کرد.

تا اینکه علی به نزدیک خوابگاه حبه رسید و گفت:

«خوابی یا بیدار؟»

- بیدارم یا امیرالمؤمنین! تو که از هیبت و خشیت خدا اینچنین هستی پس وای به حال ما بیچارگان! .

امیرالمؤمنین چشمها را پایین انداخت و گریست، آنگاه فرمود:

«ای حبه! همگی ما روزی در مقابل خداوند نگه داشته خواهیم شد، و هیچ عملی از اعمال ما بر او پوشیده نیست. او به من و تو از رگ گردن نزدیکتر است، هیچ چیز نمی تواند بین ما و خدا حائل شود».

آنگاه به نوف خطاب کرد:

«خوابی؟ »

- نه یا امیرالمؤمنین! بیدارم، مدتی است که اشک می ریزم.

- ای نوف! اگر امروز از خوف خدا زیاد بگریی فردا چشمت روشن خواهد شد.

ای نوف! هر قطره اشکی که از خوف خدا از دیده ای بیرون آید دریاهایی از آتش را فرو می نشاند.

ای نوف! هیچ کس مقام و منزلتش بالاتر از کسی نیست که از خوف خدا بگرید وبه خاطر خدا دوست بدارد.

ای نوف! آن کس که خدا را دوست بدارد و هرچه را دوست می دارد به خاطر خدا دوست بدارد، چیزی را بر دوستی خدا ترجیح نمی دهد، و آن کس که هرچه را دشمن می دارد به خاطر خدا دشمن بدارد، از این دشمنی جز نیکی [1]به او نخواهد رسید. هر گاه به این درجه رسیدید، حقایق ایمان را به کمال دریافته اید.

سپس لختی حبه و نوف را موعظه کرد و اندرز داد؛ آخرین جمله ای که گفت این بود: «از خدا بترسید، من به شما ابلاغ کردم».

آنگاه از آن دو نفر گذشت و سرگرم احوال خود شد، به مناجات پرداخت، می گفت:

«خدایاای کاش می دانستم هنگامی که از تو غفلت می کنم تو از من رو می گردانی یا باز به من توجه داری. ای کاش می دانستم در این خوابهای طولانیم و در این کوتاهی کردنم در شکرگزاری، حالم نزد تو چگونه است».

حبه و نوف گفتند: «به خدا قسم دائما راه رفت و حالش همین بود تا صبح طلوع کرد. » [2]

[2] . بحارالانوار ، جلد 9، چاپ تبریز، ص 589؛ والکنی والالقاب ، ذیل «البکالی» .